احمد على خان وزيرى

40

جغرافياى بلوچستان ( فارسى )

سلجوقى از قبل عمّ خود طغزل بيگ والى كرمان و مكران گرديد . چون در امور مملكت‌دارى و ملك‌گيرى رأى صايب داشت آن دو خطّه را به شمشير و تدبير تصرّف كرده و در اواخر ايالت شبانكارهء « 1 » فارس را [ 148 ] نيز اضافه كرمان و بلوچستان فرمود . بعد از انتقال برادرش الب ارسلان « 2 » طمع در سلطنت كليه ماوراء النهر و ايران نموده جنودى غير معدود از ممالك خويش برداشته به عزم قتال ملكشاه ابن الب ارسلان از راه يزد و كاشان كوچ داده در حوالى همدان تلاقى فريقين شد . بعد از سه روز محاربه آق صقّلان « 3 » سلجوقيه به جهت مصالحه نزد طرفين تردّد نموده ، چون قاورد [ 149 ] مقاومت جنگ برادرزاده را نداشت ، نزد او شتافت . روز ديگر امراء جيوش ملكشاهى نزد خواجه نظام الملك وزير رفته ، اضافه مواجب و مرسوم طلبيدند و گفتند اگر اجابت نكنيد سر ملك قاورد سلامت باشد كه پسر چغر بيگ است و برادر الب ارسلان . خواجه امراء را گفت : « امشب خدمت سلطان عرض مىكنم و براى هريك اضافه مقررى [ 150 ] مىنويسم » . همان شب ملك قاورد را مسموم كردند . و به قول صاحب تكملة الاخبار به زه كمان به ره دار الامان عقبى فرستادند . فردا كه رؤساى لشكر به حسب وعده خدمت خواجه آمدند ، فرمود : ديشب سلطان به سبب اينكه ملك قاورد نگين زهرآلود مكيده بود ، از غم عمّ درهم بود و مرا جرأت استدعا نشد . امرا دم دركشيده ، هيچ نگفتند . مسجد ملك كرمان كه اكنون معمور است [ 151 ] و به اين وسعت مسجدى در ايران نيست از ابنيهء ملك قاورد است . سلطان شاه پسرش در آن ايلغار در موكب پدر كوچ مىداد . بعد از قتل قاورد ، او را ميل كشيدند ولى نور باصره‌اش ضايع و مختل نشد . يكى از خدّام او را به لباس خفا به كرمان آورد و به حكومت آنجا و بلوچستان مستقل گرديد . سلطان ملكشاه در سنهء چهارصد و هفتاد و دو لشكر [ 152 ] بدانجا كشيد ، بيست روز بلدهء كرمان را محاصره كرد ، بعد از آن به مصالحه برخواست .

--> ( 1 ) . شبانكاره : نام قطعه زمينى از فارس كه دار الملك دارابجرد است ، تبريز هم جزو شبانكاره است . ( 2 ) . الب ارسلان : ( ضبط مؤلّف ) كشندهء شير . الب ، الب ( تركى ) به معنى دلير آمده است ، ارسلان به معنى شير ، شير درّنده ، مجازا مرد شجاع . الب ارسلان - مرد شجاع و دلير . ( 3 ) . اق صقّلان : به تركى ريش سفيدان محترم ، ( جمع آق صقّال ) .